علي بن حسين انصارى شيرازى
342
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
قراصيا جراسيا نيز گويند مولف گويد بپارسى آلوا بو على خوانند و آن سه نوع بود شيرين و ترش و عفص و آنچه شيرين بود گرم و تر بود در دويم زود از معده بگذرد و مرخى وى بود و مستحيل شود بهر طبعى كه غالب بود و شكم براند و طبع نرم دارد معذلك نعوظ زيادت كند اما مفسد غذا بود و مولد سودا بود و آنچه ترش بود تشنگى بنشاند و شكم ببندد و معده بلغمى را كه مملو فضول بود سعود دهد از بهر آنكه تجفيف در وى بيشتر بود كه در عفص و آنچه عفص بود ضد شيرين بود و ديسقوريدوس گويد چون تر بود شكم براند و چون خشك بود شكم ببندد و صمغ وى چون با شراب و آب بياميزند سرفه زايل كند و لون را نيكو گرداند و چشم روشن كند و منعظ شهوت بود چون با شراب بياشامند سنگ بريزاند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قراصيا قاف و كسر صاد بضاد معجمه نيز آمده و به سين بجاى صاد و قاراسيا نيز آمده لغت رومى است و اهل صقلب چراسيا و اهل مغرب و آندلس حب الملوك و اهل دمشق نيز قراسيا گويند و به فارسى شيرين آن را گيلاس و ترش آن را آلوبوعلى و عوام آلوبالو و آلوبولى و الىبالى نيز نامند البالو به لاتين CERASUS AVIUM , PRUMUS AVIUM فرانسه MERISIER انگليسى BLACK CHERRY گيلاس به لاتين CERASUS VULGARIS , PRUNUS CERASUS فرانسه CERISIER انگليسى RED CHERRY قرة العين كرفس الماء بود و جرجير الماء خوانند و بيونانى سليقون و آن بيشتر در آبهاى ايستاده رويد در آب روان نيز رويد و ساق وى و شاخهاى وى رطوبتى لزج داشته باشد چنان كه بر دست چسبد و در وى عطريتى بود و ورق وى بزرگتر از ورق نعناع بود باندكى و مسخن و محلل بود بول و حيض براند و سنگ گرده بريزاند و با بول بيرون آورد خواه خام خوردن خواه پخته و بچه بيرون آورد و خوردن وى قرحهء امعا را نافع بود و اگر بسيار خورند مزاج را گرم كند تا به حدى كه روى و بدن را سرخ كند و لون برص را نيكو گرداند و درد پهلوها را سودمند بود و محلل و مفتح سده بود و مسخن معده صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بضم قاف و فتح راء مشدده لغت عربى است و آن را جرجير الماء و كرفس الماء نيز نامند و بيونانى ديقورس و سلينون و افوساليوس بمعنى كرفس الماء و بسريانى كرقشاد و برومى سيون و به فارسى كنگر آبى نامند قرانيا درختى است بزرگ در كوهستان سردسير رويد ورق وى مانند ورق آزاد درخت بود و ثمر وى مانند ثمر زيتون دراز بود و چون نارسيده بود سبز بود و چون رسيده گردد سرخ شود مانند خون و آن را خورند و در طعم وى عفوصتى تمام بود و طبيعت وى گرم و قابض بود و موافق اسهال شكم و قرحهء امعا چون در طبخ كنند و بخورند و در نمك آب نهند مانند زيتون و رطوبتى كه از ورق وى چون تر بود حاصل شود بسوزانند و بر قوبا مالند زايل كند و ورق و قضبان وى بغايت عغص بود و مجففى قوى بود قرصعنه در آندلس شوكهء ابراهيم خوانند و آن انواع بسيار بود و نبات وى در سنگستانها رويد و زمينهاى خشن و ريگ بومها و آن نوعى از خار است و چون اول بيرون آيد ورق وى بر روى زمين پهن گردد و سبز و خشن بود و چون بزرگ گردد خار شود و به قدر يك جسب زيادهتر بود و نبات وى انبوه بود و گل وى سفيد بود و سر گل وى بسرخى زند و گرد گل وى شش خار بود و بيخ وى مانند سنان و صلب بود و بيخ وى به سطبرى انگشتى بود و بدرازى سه گز بلكه زياده بود و مؤلف گويد به زبان آن قوم كه مگس عسل دارند آن را خار و خسك و بشيرازى شزه گويند و در صحراهاى شيراز بسيار بود و مگس نحل از گل وى خورش دارد و بيخ وى درد پهلو و سينه و گزندگى جانوران و عقرب را نافع بود و طبيعت نبات وى گرم و خشك بود در آخر درجه اول و محللى ضعيف بود و چون با شراب بياشامند درد جگر و گزندگى عقرب و جانوران و زهرهاى كشنده را نافع بود و اگر با يك درم تخم گذر بياشامند حيض براند و محلل مغص بود و بعضى گويند چون ضماد كنند بر ورمها تحليل دهد و غانقى گويد ملطف بود و سريع الانحدار و مولد خلطى محمود بود و بلغم رقيق بگدازاند از معده و امعا و بول براند و بيخ وى چون تر